مدیریت پرزانته

جهت ایجاد ارائه ی معمارانه تصویر و نمایش تأثیر محیط بر معماری در پرزانته کار می توان طبق ترتیب زیر پیش رفت:

 

۱. سطوح بزرگ مانند آسمان و طبیعت با رنگ های روشن و سپس تیره

۲. بستر یا زمینه ی طرح

۳. سایه های بنا

۴. نمایش متریال بنا

۵. نمایش سایه ی بنا بر روی زمین و تأثیر سایه ی عناصر محیطی بر روی بنا

چرخه رنگ

آموزش رنگ با ۶ رنگ اصلی به جای ۳ رنگ اصلی

 

سیستم آموزش با سه رنگ اصلی ظاهراْ نتیجه خوبی دارد. وقتی آبی و زرد با هم مخلوط می شوند سبز به وجود می آید و بنفش و نارنجی را می توان از ترکیب دوتایی ای سه رنگ اصلی به وجود آورد. اولین مشکل سیستم سه رنگ انتخاب این سه رنگ است! از کدام قرمز و زرد و آبی استفاده کنیم؟ زیرا انواع آنها زیاد است. تعداد قرمزها و زردها و آبی ها در بازار آنقدر زیاد است که به سختی می توان سه رنگ اصلی را از میان آنها پیدا کرد. در دایره رنگ سنتی سه رنگ اصلی ارزش محدودی دارد زیرا وجود رنگ هایی که به سادگی در دسترس نیستند را ارائه می دهد. این سه رنگ به دلیل خالص نبودن نمی توانند با هم رنگ های ثانویه خوب و درخشان قابل پیش بینی را بوجود آورند.

 

اما در سیستم دایره جهت دار رنگ با شش رنگ اصلی وضع به گونه ای دیگر می باشد. در این سیستم قرمز به دو رنگ قرمز - بنفش(آلیزارین کریمسون) و قرمز - نارنجی (قرمز کادمیوم) و همچنین آبی به دو رنگ آبی - بنفش (آبی اولترامارین) و آبی - سبز (آبی سیرولین) و در نهایت زرد به دو رنگ زرد - سبز (زرد لیمویی) و زرد - نارنجی (زرد کادمیوم) تبدیل می شوند. همانگونه که ملاحظه گردید رنگ های فوق با نام حرفه ای آن نامیده می شوند. در دایره جهت دار رنگ با شش رنگ اصلی رنگ هایی وجود دارند که ناپیدا هستند ولی با تمرینی ساده آشکار می گردند و شامل طیفی هستند که بین دو رنگ رو به روی هم در چرخه رنگ می باشند. در نمونه تمرین ها این طیف آشکار گردیده است.

 

چرخه رنگ

کودک‌ و معماری‌

 

 

     هر کودکی، بر روی کره زمین، زمانی آرزوی دنیایی

پاک تر را در دل پرورانده است.

ادامه نوشته

کودک، خلاقیت و معماری…

 

 

کلید واژه : خلاقیت – کودک – تفکرهمگرا – تفکر واگرا – معماری –

 فضا – رنگ

ادامه نوشته

پاتوق

پاتوق قسمتی از فضای عمومی یک شهر یا روستاست و گفتگوهای جاری در آن هم قسمتی از گفتگوهای حوزه عمومی به حساب می آیند؛پس شهری که فضای عمومی اش محدود است یا حوزه عمومی جامعه ای که با مشکلات مختلف اجتماعی در مورد روابط افراد یا روابط سیستم حاکم و جامعه دچار نقصان است نمی تواند بستر خوبی برای تولدید مناسبات پاتوقی باشد.

به اعتقاد نگارنده با کمی تسامح میتوان پاتوق را از پاره ای تعریفات مقید کننده به مکان رها کرد.آنچه مسلم است پاتوق ماهیتی شبه گروهی دارد پس این گروه میتواند در هر جا جمع شود و گفتگوهای پاتوقی را برگزار کند.شاید بتوان پاتوقها را مستقل از مکان فرض کرد و مکان را منسوب شده به پاتوق؛در واقع این گفتگوهای پاتوقی نیستند که به مکان و فضایی خاص منسوب اند بلکه فضا و مکانی خاص را می توان به گروه خاصی نسبت داد.گواه ادعای یاد شده تغییر مکان جلسات پاتوقی انجمن هایی مانند انجمن برلن یا نهضت آزادی است.پس پاتوق ها میتوانند از مکان مستقل باشند و به روابط افراد وابسته.

در مورد فضاهایی که می توانند استعداد پاتوق شدن را داشته باشند،بیش از هر چیزی باید به یک فضای قابل تفکیک از کل فضای عمومی اشاره کرد؛ این که فضا چگونه میتواند تعریف شود و معماران چه راهکاری برای این تعریف و تفکیک دارند در حوصله این نوشته نیست،اما باید گفت که این عناصر،در فضاهای پاتوقی میتوانند به طور حیرت انگیزی سبک و خلاصه باشند و حتی افراد،وظیفه تعریف فضا را بر عهده بگیرند.در مواقعی یک سرپناه می تواند فضای پاتوقی را تعریف کند.گاهی یک مجسمه گاهی یک نیمکت گاهی یک درخت می تواند فضای مورد نظر را به وجود آورد.
میتوان فضاهای پاتوقی را به پنج دسته تقسیم کرد؛دسته اول فضاهایی هستند که در زیر یک سرپناه تشکیل می شوند و مثلا پاتوق کارگران فصلی زیر پل چوبی در خیابان انقلاب،می تواند نمونه ای از این دست پاتوقها باشد.دسته دوم پاتوقهایی هستند که در اطراف یک المان شهری یا یک میدان تشکیل میشوند و فاقد سرپناه اند این پاتوقها مکان مشخصی ندارند اما محدوده مشخصی دارند و در این محدوده مشخص استعداد تشکیل شدن دارند؛مثلا در زمستان دور آتش تشکیل می شوند و در تابستان جایی نزدیک یک آب سردکن یا یک باجه.پاتوق موتور سوارهای مسافرکش نمونه پاتوق های دسته دوم است.دسته سوم پاتوقها آنهایی هستند که مانند نمونه دوم در یک محدوده تشکیل میشوند اما این محدوده کاملا خطی است,مثل یک خیابان یا کوچه.در اغلب موارد این پاتوقها حداقل یک وجه از عناصر تعریف کامل یک فضای بسته را دارند یعنی حداقل از یک طرف به دیوار یا چیزی شبیه به آن محدود میشوند.نمونه پاتوقهای دسته سوم تجمع هایی است که در خیابانها یا کوچه ها در ساعات معینی از روز دیده میشوند.دسته چهارم پاتوقها فضاهای کاملا تعریف شده یا بسته اند مثل کافی شاپ ها یا رستوران ها،این فضاها استعداد زیادی برای تشکیل پاتوقهای روشنفکری دارند،مثل کافه نادری در گذشته و امروز و کافه گدو و کافه شوکا در دهه اخیر.دسته پنجم پاتوقها را میتوان پاتوقهای سیال نامید این پاتوقها هم به نوبه خود به دو دسته تقسیم می شوند؛دسته اول در فضاهای سیال اتفاق می افتند مثلا در اتوبوس سرویس کارکنان یک اداره یا یک تاکسی.دسته دوم پاتوق های سیال,محدوده ها یا خیابانهایی هستند که افراد شرکت کننده در پاتوق به قصد وقت گذرانی با اتومبیل های خود درآنها حاضر میشوند؛این پاتوقها را می توان پاتوقهای Drive in نامید.نمونه پاتوق یاد شده بلوار ایران زمین در شهرک غرب است.

فضاهای پاتوقی میتوانند کاملا باز یا کاملا بسته باشند.در سطور بالا مثالهایی از آنچه در فضای باز می تواند یک فضای پاتوقی را تعریف کند ذکر شد اما در پاره ای موارد نیز پاتوقها با حداکثر عناصر معماری تعریف میشوند مثل رستورانها و کافی شاپ ها که شرح انها در سطور یاد شده آمد.

مطلب مهم در مورد فضاهای مستعد پاتوق،گذشته از مسایل طبیعی و جوی،حس امنیت و آرامش لازم برای گفتگو است.معماری پاتوق های ایران در گذشته و حال هماهنگی بین،معماری مکان برگزاری و خط فکری جریان پاتوقی مستقر در مکان را تایید میکند. شاهد این مدعا تشکیل پاتوقهایی با گفتگوهای روشنفکری مدرن در دهه های بیست و سی با محوریت افرادی از جمله هدایت و ....در ساختمانهایی مانند کافه نادری است؛همانطور که می دانید کافه نادری یکی از اولین ساختمانها با رویکرد معماری مدرن در تهران است.